حمله انتحاری



یک مرد با تنی بغل شده از بمب، با انتحاری ترین فکرِ ممکن، از زندگی چه می خواهد؟ مصمم  در راهِ مقصد، پیش می رود، او "جهان" را بدرود گفته تا به جهانِ خود برسد.
من، خیلی عصبی ام آقا! این خصیصهِ باروت است. رها می شوم تند و سهمگین، هجوم میاورم به چُرت های هر روزِ شما. هنوز من را نشناخته اند، کسانی که گمان می کنند با کارت هایِ هدیهِ "صد تومانی" هم می شود رستگار شد!
جهانِ من، با تو فرق دارد، مثل همان بمب گذار انتحاری هستم که خودش را چهل تیکه می کند تا خنده هایی را زهرمار کند. از خودم برای پریشان کردن ات "جان" می گذارم.

/ 0 نظر / 54 بازدید